|
55 - ملاقات ناصرالدين شاه با ملا هادى
ملا هادى سبزوارى از حكماى برجسته صاحب كتاب منظومه سبزوارى و...در سبزوار در محيطى
بسيار ساده و در كمال زهد مى زيست ، ناصرالدين شاه بعضى از آثار او را ديده بود، مى
خواست با او ملاقات كند، در يكى از سفرهاى خود از تهران به مشهد، سر راه در سبزوار
خبر ندهد، تا بدون اطلاع قبلى بر او وارد گرديم ، به همين ترتيب شاه وارد خانه او
شد، هنگام نهار بود، شاه نگاه كرد ديد، غذاى ملا هادى تنها يك گرده نان اتس ، و
لقمه هاى نان را در يك ظرف كوچك كه مايعى در آن بود فرو مى كرد و در دهان مى گذاشت
، فهميد كه در آن ظرف سركه است ، شاه كنار سفره او نشست ، از حال ، او پرسيد و در
ضمن به اطراف اطاق نگاه كرد و نمدهاى كهنه و پاره را ديد..گفت : من تصور مى كردم
حال و وضع شما خوب باشد...چرا به زندگى محقر براى خود ساختى ؟
ملا هادى گفت : همين سه نمد را نيز كه در كف اطاق انداخته ام بايد بگذارم و بروم
ولى نمدها در دنيا مى ماند.
شاه گفت : با اين سنى كه داريد نبايد غذاى شما نان و سركه باشد.
ملا در پاسخ گفت : كسانى هستند كه مستحق مى باشند، من به آنها كمك مى كنم . از اين
رو به خود من بيشتر از اين نمى رسد
(340)
جان را بلند دار كه اين است برترى
پستى نه از زمين و بلندى ، نه از سما است
آن را كه ديبه هنر و علم در بر است
فرش سراى او چه از غم از آنكه بوريا است
با دانش است فخر، نه با ثروت و عقار
تنها هنر تفاوت انسان با چارپا است
|